تبليغاتX
اشک و لبخند
دوباره بارون ... دوباره چشمات ...

دوباره عشق و ... دوباره جاده

دوباره یادت ... دوباره گریه ...

دوباره بارون ... پای پیاده ...

            *     *     *

روز میلاد توئه ، جای تو من پیر می شم

وقتی که نیستی پیش من ، از خودمم سیر می شم

دلتنگی هامو چاره نیست ، گریه امونم نمی ده

منو می بخشی گلم ، که از تو دلگیر می شم؟!

شمع ُ فوت کن مثل من ، تو بی کسی خاموش شه

میره که عاشق تو  ... دیگه فراموش شه

کیک ُ ببُر که زندگی ، بدون من شیرینه

اما بعد من کی اشکُ از چشای تو می چینه؟

جای خالی تو رو ، با تنهایی پر می کنم

سنگ می شم سخت می شم قلبمو آجر می کنم

کادوی من مردنمه ، شاید که خوشحالت کنم

من می خوام که جونمو ، هدیه ی امسالت کنم

            *       *       *

دوباره بارون ... دوباره چشمات ...

دوباره عشق و ...

دوباره بارون ... پای پیاده ...

دوباره جاده ...

مگه باز تو باعث بشی که ترانه هام زنده بشن ...

+ نوشته شده توسط میر عارف موسوی در چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389 و ساعت 4:50 بعد از ظهر |
اگر میر حسین ابتر است و ابتری ننگ ، پس پیامبر ... !



من از این لحظه خودم را پسر میر حسین موسوی می دانم تا به کوته فکران جبره خوار متحجر ثابت شود که میر حسین چندین میلیون پسر دارد.از این پس نام من میر عارف موسوی است.
+ نوشته شده توسط میر عارف موسوی در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 و ساعت 5:25 بعد از ظهر |

        

بيا تو هم براي يك بار و واسه هميشه  

به جمع عاشقا بپيوند و ببين چي ميشه

ديگه توي زور خونه ها هم مردامون شريفن

پا برهنه با يه لنگ، صدتا هم وزن و حريفن

تو با زانو بند و نقاب و باتوم و كلاه خود

ناز نفست برادر !! مردونگيت همين بود؟

بزن بذار بميرن،بشكن ،بسوزون و در رو

خدا كه از زير نقاب نمي بينه چشاتو !

بزن ببينم اون دلت تا كي مياره طاقت

كي دستات از غيرتت مي كشه يه كم خجالت

نترس تو هم خس و خاك همين ملك و زميني

نقاب و بردار تا نور حقيقت رو ببيني

لذت همدردي و يك دلي خيلي بيشتره

قدرت عشق از عشق قدرت به خدا بهتره

بيا تو هم براي يك بار و واسه هميشه

به جمع عاشقا بپيوند و ببين چي ميشه!!

+ نوشته شده توسط میر عارف موسوی در دوشنبه شانزدهم آذر 1388 و ساعت 2:25 بعد از ظهر |
 

               میر حسین موسوی

در ضمن ۸ خرداد  تولدم مبارک شایدم تسلیت !

+ نوشته شده توسط میر عارف موسوی در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 8:52 بعد از ظهر |
       

         عیدتون مبارک

 

                                                  

+ نوشته شده توسط میر عارف موسوی در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت 10:41 قبل از ظهر |
آره خوبم

چی می خوای ازم بدونی ؟ آره خوبم ، رو به راهم

یاد من کردی عزیزم! منی که یه اشتباهم

آره خوبم ولی تنهام ، دارم از غصه می میرم

چشامو رو هم میذارم دستای تو رو می گیرم

چه جوری ازم گذشتی؟ چه جوری ازم بریدی؟

تو که تنهاییمو دیدی ... تو که تنهاییمو دیدی

آره خوبم ولی بی تو ، زندگی رنگی نداره

بودنم لطفی برای اون دل سنگی نداره

نمی دونی که نبودت ، چه با روزگار من کرد

من ِ بی تو ،توی بی من، من تو آتیش و تو خونسرد

آره خوبم مثل هر روز ،  ولی لحظه هام عذابن

شبا بی تو صُب نمیشن ، همه ی ساعتا خوابن

آره خوبم ولی ...  

بیت بیت این ترانه با اشکم چکید ... 

+ نوشته شده توسط میر عارف موسوی در پنجشنبه سوم بهمن 1387 و ساعت 11:50 بعد از ظهر |
     

به من گفت بیا

به من گفت بمان

به من گفت بخند

به من گفت بمیر

آمدم ...  ماندم ...   خندیدم ...  مُردم ...

+ نوشته شده توسط میر عارف موسوی در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت 12:39 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM